بحثهای اولیه در مورد کنجکاوی به قبل از مطرح شدن رشته روانشناسی بر می گردد، که در آن زمان توسط فیلسوفان و متفکران مذهبی صورت گرفت و محور آن پرسش درباره وضعیت اخلاقی کنجکاوی بود نه در زمینه پایه های روانشناختی آن.

مهمترین نکاتی که در بحثهای آن زمان مطرح می شد را می توان اینگونه بر شمرد ،‌ اول اینکه کنجکاوی تمایلی است که از نظر درونی برای اطلاعات برانگیخته می شود ،‌ بعنوان مثال ، سقراط بر این عقیده بود که انسان به خاطر دلایل درونی دنبال مطالعه علوم است نه به خاطر اهداف کاربردی آن و سیسرو از کنجکاوی به عنوان « عشق ذاتی به یادگیری و دانش ... بدون هیچ چشمداشتی » یاد می کند. اگر چه آنها اذعان دارند که انسان اطلاعات را به خاطر دلایل بیرونی نیز می خواهد ، ولی این دسته از متفکران اولیه ، بین این تمایل که برانگیخته شده بیرونی برای اطلاعات است با کنجکاوی تمایز شدیدی قائل هستند.